__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

از واژه های بی رمق مرد جان گرفت
خودکار بیک بی هنر گوشه ی اتاق
.
.
.
و شاعرانگی من از این به بعد بود..


__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

مجموعه شعر «سعید ظهیری»
   

19 آذر
Wed 24 Jul 2013 ساعت 11 PM | نوشته ‌شده به دست سعید ظهیری | ( )
مثل وزغ جا ماندم از مرداب

در شوره زار بی شعوری هام


در تیر یا مرداد خواهم مُرد

من با هجوم  ِ از تو دوری هام...

 

[]         


درگیر گرمای تو ام:

                         مُرداد!

این روزهای بی قراری هام


از دست تو دارند می میرند

بیچاره ها کلّ قناری هام...


[]


تقویم من در گوشه ی دیوار

لبریز یک دنیای بی فصل است


پاییز  ِ آویزان به یک سنجاق

در بی سرانجامی یک نسل است


چون آذرش خط خورده_یعنی مَرد!

این یرجعُ کلٌ_الی اَصل است


این آخرین پیغام  ِ بی پروا

از عشق_از گرمای این فصل است.