مثل وزغ جا ماندم از مردابدر شوره زار بی شعوری هام
در تیر یا مرداد خواهم مُرد
من با هجوم ِ از تو دوری هام...
[]
درگیر گرمای تو ام:
مُرداد!
این روزهای بی قراری هام
از دست تو دارند می میرند
بیچاره ها کلّ قناری هام...
[]
تقویم من در گوشه ی دیوار
لبریز یک دنیای بی فصل است
پاییز ِ آویزان به یک سنجاق
در بی سرانجامی یک نسل است
چون آذرش خط خورده_یعنی مَرد!
این یرجعُ کلٌ_الی اَصل است
این آخرین پیغام ِ بی پروا
از عشق_از گرمای این فصل است.