__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

از واژه های بی رمق مرد جان گرفت
خودکار بیک بی هنر گوشه ی اتاق
.
.
.
و شاعرانگی من از این به بعد بود..


__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

مجموعه شعر «سعید ظهیری»
   

Wed 4 May 2016 ساعت 5 PM | نوشته ‌شده به دست سعید ظهیری | ( )
 

سرم سوت می کشد این روزها...

 

 از تمام رسانه هایی که خبرهای خون و خمپاره را تیتر می کنند.

 

 و گلویم درد می کند...

 

 از تمام بغض هایی که در گلوی کودکانه ات انباشته ای..

 

یازده ساله ی مقدس!

 

 چشمهایت را باز کن...

 

مریم!

 

و به حال ما که زنده مانده ایم

 

گریه کن...

 

 

تا عهد خود بستیم...پا در رکاب تو!

ما کودکان هستیم، تعبیر خواب تو...

 

برخیز و غوغا کن... ای دختر طوفان!

این شهر خالی نیست_ از عطر ناب تو..

 

خون تو تا خورشید قد می کشد چون گل..

و باز خواهد شد، روزی کتاب تو!

 

و اتفاقی از... عهد تو می ماند

که ثبت خواهد شد، در انقلاب تو!

 

تو... کودکی تنها/ در ازدحام هیچ!

من کودکی هیچم، پشت نقاب تو

 

روزی به دست خود، بر باد خواهم داد

آن دست دژخیمی! که در جواب تو

 

یک ماشه را چُکاند_ و بمبها بارید

... بارید و غم پاشید! بر آفتاب تو...

 

تقدیم به :

شهید مريم عطية محمد العرجا (11 ساله) و کودکان همسنگرش "در مظلومیت این روزهای غزه"