ای خطرناک ترین بُرهه ی تاریخی من!
نُسَخ نادره ی خط لب میخی من...
دست بردار از این سلسله ی نادر شاه!
به زمینم نزن ای دختر مریخی من...
گاه چون وصله ی ناجورِ دلت کوکم کن
به توانایی تقدیرِ تو مشکوکم کن
ببرم کنج خرابات خودت مهمانی...
ذره ی گم شده ی عالم متروکم کن!...
بر مدار تو چرا کل جهان می چرخد؟
کوه در کوه سهند و سبلان می چرخد!؟
پیچک ذهن من از دلهره آویزان است
خبر عاشقی ات ورد زبان می چرخد...؟
تا بریزند به پایت پر ققنوسم را
از سمرقند تو تا تازگی روسم را
و به تاراج رود مانده ی تاتار و مغول
هر کسی داغ بریزد دل مأیوسم را
...تو خطرناک ترین بُرهه ی تاریخی من
تو زمینی شده ی دختر مریخی من
تو که از ترجمه ی چند زبان آگاهی!
عشق را ترجمه کن! از نُسَخ میخی من...