__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

از واژه های بی رمق مرد جان گرفت
خودکار بیک بی هنر گوشه ی اتاق
.
.
.
و شاعرانگی من از این به بعد بود..


__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

مجموعه شعر «سعید ظهیری»
   

Mon 16 May 2016 ساعت 9 PM | نوشته ‌شده به دست سعید ظهیری | ( )
ای خطرناک ترین بُرهه ی تاریخی من!


نُسَخ نادره ی خط لب میخی من...


دست بردار از این سلسله ی نادر شاه!


به زمینم نزن ای دختر مریخی من...

 

 

گاه چون وصله ی ناجورِ دلت کوکم کن


به توانایی تقدیرِ تو مشکوکم کن


ببرم کنج خرابات خودت مهمانی...


ذره ی گم شده ی عالم متروکم کن!...

 

 

بر مدار تو چرا کل جهان می چرخد؟


کوه در کوه سهند و سبلان می چرخد!؟


پیچک ذهن من از دلهره آویزان است


خبر عاشقی ات ورد زبان می چرخد...؟

 

 

تا بریزند به پایت پر ققنوسم را


از سمرقند تو تا تازگی روسم را


و به تاراج رود مانده ی تاتار و مغول


هر کسی داغ بریزد دل مأیوسم را

 

 

...تو خطرناک ترین بُرهه ی تاریخی من


تو زمینی شده ی دختر مریخی من


تو که از ترجمه ی چند زبان آگاهی!


عشق را ترجمه کن! از نُسَخ میخی من...