__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

از واژه های بی رمق مرد جان گرفت
خودکار بیک بی هنر گوشه ی اتاق
.
.
.
و شاعرانگی من از این به بعد بود..


__000000___00000
_0000000000000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0

مجموعه شعر «سعید ظهیری»
   

از من بگیر قول هزاران هزارها...
Sat 11 May 2013 ساعت 12 AM | نوشته ‌شده به دست سعید ظهیری | ( )

 حق با دروغ بود، دروغی که بارها

افتاده پشت پرده ی این افتخارها

 

از افتخار تازه ی این بیت ها بریز

شلاقِ شرم را بر این روزگارها

 

هر روز، روز فاجعه هایی فجیع تر

آفت گرفته عالمِ قول و قرارها

 

آتش کشیده در عطشِ اشتیاقمان

خورشید خسته از خزیدنِ روی مدارها

 

از من بگیر باده ی شوم شراب را

بشکن، بپاش در هیجانی که بارها

 

مانند موریانه در تنه ی تاک میتند

نجارِ ناشی از بریدنِ باغِ انارها

 

بُگذار تا تمام تنم را عوض کند

طوفانِ سرکشیده ی سرو و چنارها

 

اعماقِ گنگ زندگیم را بهم بزن

با من برقص با همه ی قیر و قارها

 

هرچند طعمِ بوسه ندارد هوای شهر

از من بگیر قول هزاران هزارها...