دلم برای دوباره دوست داشتنت تنگ شده..
حس میکنم در گوشه هایی از خیالت
سردرگمی های دلم را دوست داری
مشتاق آتشهای گرم عشق... اما
خون سردی بی حاصلم را دوست داری
این روزها با بغض های خیس انگار
با آدمی که در کنارم نیست قهرم
با آدمی که تا ابد شاید...
هرگز نمی فهمم خدایا کیست؟ قهرم
دیوانگی محض را ای کاش
باور کنید از باور پوچم
من بی خیالم_بی خیال اما
آشفته ای جا مانده از کوچم
دنیا نمی خواهد بفهمد بودنم را
دنیا نمی خواهد که درگیر تو باشم
انگار این ها اتفاق بیخودی نیست
انگار می خواهم که تقدیر تو باشم
حس میکنم در گوشه هایی از خیالم
سردرگمی های دلت را دوست دارم
مشتاق آتشهای گرم عشق... اما
خون سردی بی حاصلت را دوست دارم..
خودمم نمیدونم چرا این شعر رو با تموم مشکلای وزنی که داره بازم نمیتونم از رو وبم برش دارم/حوصله تغییر دادنشم ندارم_ اصلا دلم میخواد این بد وزنی ها باشه....