/دلم شور دست پخت شیرینت را داشت
وقتی دلت جای دیگری شور میزد/
حالم از همه ی خوردنی ها بهم میخورد
اما بدون ِ اینکه بفهمی
به زخمهای دلم نمک پا پا پا . . پاشیدی
تا خودت را شیرین تر کنی؛
گرفتار غربتی شده ام
بی تو.....
بی تو.......
بی تو............لعنتی!
که روزی هزار بار خودم را لعنت میکنم...
لعنت به تمام دکمه هایی که_دوستت دارم _ را تایپ میکنند
لعنت به تمام جمله هایی که_دو دو دو...دا دا دا...
در تنم یک عنکبوت خسته میتابد
آخرین ژژژولیدگی مویرگها را
استخوانم تا هزاران سال
سیر کرده صٍنف سگها را
پرنمیگیرد عقابی از خیال من
پا نمیگردد پلنگی در پناه من
لالالاشه ای متروکه از مرگم..
گرُ نمیگیرد نگاهی در نگاه من
اصلا همین...
دو دو دو.. ستت دارم های لعنتی
شعله های شک را
به پریشانی این روزهای من پاشید
و تمام باورهایم را
زیر پا گذاشت...